تبليغاتX
شما که غریبه نیستید
شما که غریبه نیستید
   
سلام دوستای گل . . . .

در ابتدا باید بگم که تولد یه سری از دوستان گلم نزدیکه به خاطر همین به طور کلی به همشون تبریک می گم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد هم اینکه مطلب این پست رو لطف کنین بخونین و حتمن نظر بدین! (مهمه ها یادتون نره آخه هنرنمایی خودمونه )

یه توصیه هم می کنم اونم اینه که اگه شعر صدای پای آب نوشته سهراب سپهری رو فراموش کردین قبل از خوندن این پست یه نگاهی بهش بندازین :صدای پای آب

ممنون

آهان راستی یادتون نره که برین ادامه مطلب ها  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

اهل دبیرستانم

روزگارم تلخ نیست

تلفن همراهی دارم

خرده عقلی

سر سوزن جای خوابی

 . . .

 
| نوشته شده توسط _ |ادامه مطلب ...
 
   
بارن میاد تو ایوونا
پرنده ها سرد شونه
یه آسمون پروانه ها
حیونیها لرزشونه
کسی از اون دور نمیاد
رحمی به دلها نمیاد
آخه کجاست اون که بگه
گشنشونه قناریها
دلم فقط اونو می خواد
اون که صدای پاش
توباغ
لالایی جیرجیرک
وقتی میآد عروسی شاپرک

                                                                         

 

شهرزاد مغروری

 
| نوشته شده توسط _
 
   
            

دیشب ...

 

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دیشب داشتم دفترچه خاطراتمو ورق می زدم . . . خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

/به سراغ من اگر می آیی نرم و آهسته بیا،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من/

اینو دوستم ستاره نوشته بود یادش بخیر چه آدم باحالی بود خیلی باهاش حال  می کردم ته خنده بود کلا آدم با مزه ای بود !   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 
| نوشته شده توسط _ |ادامه مطلب ...
 
   
         

من باز می نویسم اما این بار از ...

نمی دونم از دلتنگی هام ازاتاق آبیم بگم یا از دکوراسیون جدید اتاقم بگم شاید بهتر باشه از اون ساعت 116 هزار تومنی ای بگم که پشت ویترین با حسرت تمام در انتظار اینه که من بخرمش اصلن براتون از هم اتاقیم (شاسخین) می گم آخه منم یکی از اونا دارم / بچه خودتی /  . . . حالا که این طور شد از کلاس هلی والیبالم می گم که تازگی ها واسه تیم هم انتخاب شدم . . .

نه نه نه الان یادم افتاد بزارین داستان اردویی رو که تابستون با برو بچ رفتم رو بگم اردویی که تا زنده ام سینه به سینه نقل خواهم کرد تا بلکه در آن بیندیشید تا تازه اون وقت شاید پند بگیرید!

اِ اِ اِ راستی چرا سرتونو درد بیارم حالا که  یه فرصتی هست برای نوشتن پس منم قضیه ی پیداکردن یه دوست رو براتون تعریف می کنم .آخه جدیدن با یکی دوست شدم که سال اول دانشگاست خیلی ادم ردیفیه . . . راستی تو این بین تا یادم نرفته بگم که قضایایه فرانسوی خوندن داداشم هم واسه خودش سوزه اییه اینو یادم باشه بگم !

خلاصه سرتونو درد نیارم. اصلن بیخیال دفعه بعد یه موضوع ردیف و توپ پیدا می کنم

 

الانو بیخیل منتظر باشین

 

 
| نوشته شده توسط _
 
   

به هنگامی که نور آذرخش
 آن بیشه را
 از سایه عریان کرد
و باران خواب پر آب گیاهان را
 به دشت آفتابی برد
 و باد صبحگاهان
 شاخ پر پیچ گوزنان را
به عطر دشتها آمیخت
در آن خاموش که تاریک گه روشن
نگر آنجا چه می بینی ؟
شهیدی یا نه ؟
روح لاله ای در پیکر مردی
تجلی کرده
 از ایینه ی بیداری و دیدار
 در آن باران و در آن میغ تر دامن
 نگر آنجا چه می بینی ؟
درون روستای خواب
 درختان فلج و بیمار و
 آن طفلان خردینک
گرسنه زیر بار کار
و مردانی که با دستان خود
 سازند پیش چشم خود دیوار
و بالاتر و بالاتر
 تو در آن سوی آن دیوار آبستن
نگر آنجا چه می بینی ؟
           

                                               شفیعی کدکنی


 

 
| نوشته شده توسط _
 
   

من یه اتاق دارم که هیچکس حق ند اره حتی هوس کنه که بیاد توش،حد اقلش اینه که اگه کسی با من کار داره خوب در بزنه ، اجازه بگیره بعد تازه در صورت امکان و واجب بودن کار آن شخص شخوص من و فقط من میام بیرون و به حرفش گوش میدم.

خلاصه  بدون صغرا کبرا چیدن باید بگم کسی حق نداره وارد حریم شخصی ( اتاق) من بشه

ولی همه میشن

بابا چرا هیچکس منو درک نمی کنه....عجب گیری کردم ها . . . من نمی دونم چرا هر کی از دم در اتاق من رد می شه فکر میکنه مثلا اینجا حلوا پخش می کنن  و اگه نیاد و یه سری نزنه از دستش رفته

ای بابا

تازه این که چیزی نیست فوقش اینه که با آدم کار دارن ...قبول! اما آخه چرا محض رضای خدا هم که شده به من نگاه نمی کنن ؟؟؟...در واقع باید گفت همه جا رو نگاه می کنن جز من که مثلا خدایی نکرده مخاطبشونم !!!...

آره دیگه باید سوخت و ساخت!

یکی نیست به این بنده های خدا بگه آخه این دری رو که روز اول معمار بد بخت اینجا کار گذاشت واسه این نبوده که همین جوری باز بزاریشو بری واسه این گذاشت که ببندیش و بری یا وقتی با اونی که تو اتاق هست کار داری مرحمت کنی و با اون نازنین دستت که خداوند عزوجل عطا فرمودند بر آن در بینوا با ریتمی آهنگین و کوتاه بکوبی تا مخاطب مطلع گردد و در صورت امکان شما را به داخل فراخواند

اوه اوه ! چه متن ادبی ای شد از من بعید بود

یه کی میگفت هروقت تو زندگی به یه در بزرگ برخوردی که یه قفل بزرگ روش بود نترس و ناامید نشو چون اگه قرار بود اون در باز نشه جاش یه دیوار بود

حالا نمی دونم این داستان راستان رو کی واسه اهل و ایال این خونه تعریف کرده که از کوچیک و بزرگ حتی پدر بزرگ وقتی تو خونه ما به یه در بسته (در اتاق من) میرسن سعی بر آن دارن تا وارد شوند

جدیدا یه فکر بکر کردم . رو در اتاقم یه چیزی تو این مایه ها رو نوشتم:

                       ورود ممنوع حتی شما دوست عزیز

    

 
| نوشته شده توسط _